|
عشق و زیبایهای آن.......
|
خارج از کشور (سوئد) بودم و موقعیت آپ کردن را نداشتم
از مانی جان که برام دعا کرد که ویزام زودتر آمده بشه یا بیاد ممنونم و همه شما دوستان
دوستتون دارم
نیلوفر
راستی پیشا پیش کریسمس مبارک
چند تا عکس از مکه و مدینه براتون آماده کردم امیدوارم که خوشتون بیاد
اینجا مدینه ست
قبرستان بقیع
داخل مسجد النبی
سقف مسجدالنبی که متحرک بود(شبها کنار میرفت و روزها بسته میشد)
مسجد شیعیان که فقط شیعیان میتوانند به آنجا بروند دیگر ادیان را راه نمیدهند
اینجا مکه خانه خداست همان کعبه دلها
صفا ومرو
نمای از خانه خدا گرفته شده از طبقه ی بالا (ساعت ۲:۱۵ شب)
غار حرا
متاسفانه اجازه عکس گرفتن نداشتیم تمام این عکسها به صورت مخفیانه و قاچاقی گرفته شده
ببخشید اگر بد شده
ایشاالله نصیب همه شما عزیزان بشه.![]()
![]()
سلام دوستان عزیز من
بعد از نوشتن پست قبلی دیگر تمایل به آپ کردن نداشتم
ولی نشد
من چهارشنبه این هفته (1387.4.19) عازم شهر خدا مکه
مکرمه هستم
برای همه ی شما عزیزان دعا می کنم و آرزو مندم روزی هم
قسمت شما عزیزان شود .
دوستدارشما
نیلوفر
امروز یک روز خاص برای من و توست.
نمی دانم که یادت هست یا نه شاید بدونی و برات مهم باشد.
بگذار که بهت بگم امروز چه روزیه
دونستن وندونستن آن مهم نیست
یکسال گذشت
سلا پیش (گذشته) در این روز باهم آشنا شدیم یادت امد؟!؟!؟! لحظه ی شیرینی بود
صحبت کردن با تو آرامش بخش بود برایم
ولی متاسفانه خیلی زود رشته ی آشنایی ما پاره شد.
یکسال گذشت
بعد از سال همدیگر را دیدیم ولی فرصت صحبت و یا حتی نگاه هم نداشتیم.
کاش هیچ وقت آن روز تمام نمی شد زیرا می دونستم که هستی و همین برایم کافی بود
امیدوارم که هرجا هستی و این نامه را می خوانی ٬شاد باشی وگاه اگر فرصتی داشتی مرا یاد کنی .....
هنوزم که هنوزه عاشقانه دوستت دارم
ازت خداحافظی نمی کنم چون نمی خوام آخرین حرف یا کلامم به تو باشه
مواظب خودت باش
نیلوفز
شعر زیر از پدرم ٬ به مناسبت تولد من و برادرم
خاطری خوش دارم از دنیای خویش
از وجود تک تک گلهای خویش
لطف فرمود خدا از بهر من
دختری حوری وش و شیرین سخن
یک پسر چون شاخ شمشاد و هوتن
نیک سیما و خوش اخلاق و خوش سخن
شاد می گردم من از دیدارشان
از خدا خواهم که گردد یارشان.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
/100_PANA/NK.jpg)
خواندم از تو ولی هیچ جوابی نگرفتم
شوق دیدار داشتم ولی تو ازم گرفتی همه را خراب کردی و..............
همش از بین رفت ٬ تمام آن آرزوها ٬ آن رویاها ٬ قشنگ ٬ ولی رویا بود
شوق لبانت شوق دستانت نفس داغت بر گونه هایم همه رفتند
پنجره پر از عشق و امید ٬ آن هم رفت و با خود خاطرات شیرین و تلخم را برد
باران بارید شاید آن خاطرات مرا پاک کرده باشد
روی شیشه یادگاری نوشتم ولی باران آن را شست ٬ شست و با خود برد.
منم گرمی نفست بر گونه هایم و نوازش دستانت بر صورتم را با باران چشمهایم
شستم.
منهم پاک کردم ٬ منهم همه چیز را فراموش کردم : آن نامه ٬ آن روز تولد ٬ آن قدمها
آن نگاهها ٬ آن حدفها و آن................
به غیر از کلام عاشقانه برایت هیچ نمی نویسم
به غیر از نگاه عاشقانه برایت هیچ نمی نویسم
به غیر از قلب عاشقانه برایت هیچ نمی گذارم
به غیر از اشک شادی برایت هیچ نمی ریزم
به غیر از دست محبت آمیز و عاشقانه برایت هیچ دستی نمی گیرم
به غیر از آغوش تو در آغوش کس دیگر هیچ نمی روم
به غیر از تو کسی را هیچ دوست نمی دارم

خداوند آفرید ...........
خداوند روز اول آفتاب را آفرید
روز دوم دریا را آفرید
روز سوم صدا را
روز چهارم رنگ را
روز پمجم حیوانات را
روز ششم انسان را
روز هفتم خدا اند یشید دیگرچه
را نیافرید ه است و خدا
ترا برای من آفرید.......
به ستاره که نگاه می کردم به این امید بودم که تو هم به همون ستاره نگاه می کنی
نگاهت کردم گفتم تو هم در گوشه ی مرا نگاه می کنی
از خدا تورا جویا شدم گفتم تو هم مرا جویا می شوی
برایت نامه نوشتم تا بلکه بو هم برای من نامه بنو یسی
برات اشک ریختم با بو هم برام اشک بریزی
ولی افسوس که دگر نه ستاره ی بود و نه به یادم بودی نه نامه نوشتی
و نه اشک ریختی
ولی من هم می نویسم برات هم یادت میکنم حتی اگر ستاره ی هم
نباشد در دلم ستاره می کشم نگاهت میکنم حتی اگر تو نگاهم نکنی
تو را از خدا جویا میشوم حتی اگر جویایم نباشی اشک می ریزم برات حتی
اگر قطره اشکی هم برایم نریزی
بالا خره امدن و تورا از من گرفتن با آن همه نگاه با آن همه التماس و خواهش بی جواب ماند
بی جواب ماند و یادت مرا دیوانه کرد .............
نمی دونم باید بگم متاسفانه یا خوشبختانه ٬ با اینکه خیلی سعی می کنم
فراموشت کنم باز هم هنوز که هنوزه
دوست دارم ٬خیلی...........

می دونم یه روز میای سراغم که دیگه خیلی دیر
که دیگه فایده ی نداره چون این دفعه من رفتم و با کسی دیگه .....
و تو تنها شدی و بی کس.
چه دعای که نمی کردم برای رسیدن به هم ولی تو همشو خراب کردی
این بدون اگه زمانی دیدی من رفتم با کس دیگه ناراحت نشو
چون خودت اینجوری خواستی مثل خودت که به کنار یاری دیگر نشستی
دیگه پنجره ی دل هم بسته شد اونجا هم دیگه نمی تونی منو ببینی
مطمئن باش هرچی سرم آوردی امیدوارم که دنیا سرت بیاره![]()
خدانگهدار فراموش شده ی عاشق

به نام زندگی هرگز نگو هرگز![]()
شب و روز به یاد تو بودم.
شب و روز به پشت پنچره لحظه شماری دیدنت را می کردم.
شب و روز به یاد تو به رخت خواب می رفتم .
شب و روز صدایت می کردم ...... .
شب و روز مواظب بودم که کسی نیاد تو را از من بگیرد .
زمانی که از کوچه دل به پنچره ی دلم نگاه می کردی. انگارکه آن زمان دنیا را بهم داده بودن.
می آمدم و می رفتم . می خواندم و می نوشتم از تو ....
می خوابیدم و بیدار می شدم و فقط نام تو را یاد تو را زمزمه
می کردم ........... .
ولی با این حال که رفتی وبا کسی دیگر نشستی . هنوز هم که هنوزه دوست دارم.
تو را به خاطره دوست داشتن دوست دارم .
تو را به حال همه کس که دوست نداشتم دوست دارم........ .

همه از عشق می گویند . کتابها٬ روزنامه ها و مجلات درباره عشق و جاودانگی
آن سخنهای فراوانی را بیان می کنند با کلام نمی توان عشق را درک کرد .![]()
![]()
عشق یک تجربه است . تجربه ای که در غریزه دوست داشتن ریشه دارد و دوست داشتن ٬بخشی از طبیعت ما انسانهاست. انسان چیزهای را دوست دارد که نیازهای او را تامین می کنند .این مرحله از دوست داشتن بر محور لذت ٬ وابستگی و زیبایی ظاهری تکیه دارد وعشق نا امید نمی شود.
.....
.....![]()
گاهی دوست داشتن تحت تاثیر حس مالکیت وخود خواهی ما قرار می گیرد و
انسان معشوق را زندانی خواسته های خود می کند و خواسته هایش را برمعشوق٬تحمیل می کند . این نوع دوست داشتن هراس جدایی را در پی دارد.
....
....![]()
هنگامی که حس دوست داشتن بالغ تر می شود٬ انسان عاشق٬ مسئولیت پذیر و دلسوز میشود و وفا داری و درک متقابل در وجودش ریشه می گیرند.
اما این مرحله از دوست داشتن دقیبی را نیز سایه به سایه خودش پرورش می دهد.
رقیب این نوع دوست داشتن ٬ حس نفرت است و به همین دلیل این مرحله هم به عنوان عشق شناخته نمی شود.![]()
هنگامی که حس دوست داشتن از همه عواطف وآرزوهای شخصی آزاد شود ٬
عشق رابه ارمغان می آورد . در عشق قضاوت و قیاس وجود ندارد در وجود عاشق تمام نیاز ها به سکوت می رسند . هنگامی که ذهن عاشق از همه ترسها ٬ حسادتها ٬ خشمها و انتقام جوییها آزاد شود ٬ حس خلوص و عشق را در خود مشاهده می کند .
بنا بر این تجربه عشق. به خود فرد بستگی دارد . نه راهنمایی وجود دارد٬ نه معلمی ٬ نه تعریفی..... آن چه که هست تنها یک تجربه است.
....
....
....
.... .
پیام مهر(مایا)
می گویند هر چه عشق ورزی عاشقتر می شوی ٬ درست است
ولی گاه عشق می ورزم و عاشقتر می شوم . ولی عشقم در کنارم نیست.
می گویند برای عشقت نامه بنویس٬ درست است .
نامه نوشتم ولی به دست کسی نرسید و نیامد و ندیدم ، از او سراغی و پیامی
می گویند تو جویای او باش او هم جویایت خواهد بود و بهم خواهید رسید درست است.
جویا بودم ٬ جویا بود ٬ ولی هرگز به هم نرسیدیم و ندیدیم یکدیگر را .... .

گاه به خود امیدی می دهم که می آی وبه پیشم خواهی آمد .
آسمان را نگاه می کنم ستاره های شب می شمارم .
و تصویر زیبایت را در کنار ابرها می بینم و بعد از خدا تو را می خواهم که
شاید در خواب ببینمت ولی تو نه در خواب منی ونه در بیداری من.... .
بر قطرات گریان ابر در درون دل دریا ٬ به نسیم تازه بهاری ٬ به تبسم دیدار عاشقان٬
به نقاشی که تصویرت کشید بر شنها ی دریا ٬
به نویسنده ی که اسمت نوشت بر سنگها ی کناره ی دریا ٬
بهت می گویم که ای غریبه که ای دوست... !!!
(دوستت دارم)
نیلوفر
به لبان غنچه ی تو می گوییم شکوفا شدن گل را
در گوش تو ضمضمه می کنم نوای عاشقانه ی عشق را
به دستان تو دست می دهم ٬ تا حس کنی نوازش عشق را
و در آخر صدایم را به عظمت صدای تندر و به عظمت و صلابت کوه
و به زیبای دریا و به طراوت گلها و زیبای کلمه ی زیبای عشق را
به گوش تو می رسانم.
(مادرم)
اگر به تو گفتند امشب میمیری باور کن.
اگر به تو گفتند زندگی تمام شده باور کن.
اگر به تو گفتند آسمان و ستارگان در دروغند باور کن.
اما ... . هیچ گاه باور نکن ..... .
که پسری تو را دوست داشته باشد
چون دروغی بیش نیست .
دروغی قشنگ و زیبا !!!
(مادرم)
پاهای من رطوبت باران را و جسم من برودت غمها را
باور نمی کند
زیرا .......... !!!!
تو را دارم
(مادرم)
چند سخن عشق از فیلسوفان ،هنرمندان ، شاعران و . . . . .
آنتونی د ست اگزوپری
عشق آن نیست که به هم خیره شویم ،
عشق آن است که هردو به یک سو بنگریم.
سی .تی . دیویس
کسی که راه عشق را می پیماید ، هرگز راه را تنها نپیموده است.
ربه. کا . جی . یاره
تو همانی که همیشه به او اندیشیده ام ،
تو برای من مهمترینی در تمام جهان ،
تو همانی که د وستت دارم.
جان کیتز
از آن روبه تو عاشقم ،
که می دانم دوستم داری ،
تنها به خاطرخودم و نه هیچ چیز دیگر.
جورج الیوت
نه تنها دوست دارم ، دوستم بدارند ،
بلکه دوست دارم بشنوم که دوستم دارند.
شکسپیر
همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست داشته باشد نه کسی که تو اون
دوست داری.
قلب من پرنده نغمه خوانی است،که آشیان در نیلوفر آبی دارد.
قلب من درخت سیبی است.
ناممکن است احساس خود را نسب به تو با واژه ها بیان کنم.
اینها سرشارترین احساست هستند که تا کنون داشتم با این همه
هنگامی که می خواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم، واژه هاحتی ذره ای
از ژرفای احساساتم را بیان کنند .
گرچه نمی توانم جوهر این احساسات شگفت انگیز را بیان کنم، می توانم بگویم
آنگاه که به توام چه احساسی دارم.
آنگاه که به توام
احساس پرنده ای دارم که آزاده رها در آسمان آبی پرواز میکند.


از بس به او نگریسته بودحتی چهره و رنگش هم شبیه او شده بود و او این راز را نمی توانست کتمان کند.
حالا نور می رفت که جای خود را به تاریکی بدهد. آفتابگردان با سکوت وعشق سر تعظیم فرود آورد و تا فردا در انتظار آفتاب آرام خفت .
در وصف او با خود چنین زمزمه کردم
تاکه از جانب معشوق نباشد کششی کوشش عشق بی چاره به جای نرسد



دریا در دلم روییده است صدفها در نگاهم و اینک ماهیهای قرمز در دستم آشیانه ساخته اند.
کسی درخواب ديد باخدا درساحل قدم ميزند ! برگشت به پشتش نگريست دوجای پاراديد
ازخدا پرسيد اين ردپاها متعلق به کيست ؟ خدا گفت : من وتو . اوگفت چرا دربعضی جاها
جای پای يک نفراست ؟
خداگفت آن ها متعلق به سختی هاست اوباصدای شکوه آميزی گفت :پس تو مرا درهنگام
سختی ها تنها گذاشتی ؟خداوند باصدايی آرام گفت : نه ! آنها متعلق به من است که تو را
هنگام سختی ها بردوش ميبردم ...
دنیای پرنده آسمان است. دنیای ماهی اقیانوس است و دنیای من چشمان تو پلک برهم نزن می ترسم از چشمانت بی افتم.![]()
![]()